داستانی بسیار زیبا و تاثیرگذار و تخیلی دربارهی شاهزادهای که در دوران حیاتش از درد و رنج مردم آگاه نبود اما پس از مرگ که مجسمهاش را در میدان شهر میگذارند او از حال و احوال مردم آگاه میشود و با کمک پرستویی سعی میکند به نیازمندان کمک کند تا جایی که دیگر هیچ چیز از مجسمه باقی نمیماند.