نیلوفر به همراه برادرش و معلم جغرافی و بچههای مدرسه به قلعهی فلک افلاک میروند تا بارش شهاب را تماشا کنند. پدر نیلوفر که مسئول موزهی قلعه است به آنها هشدار میدهد که سمت تاریک قلعه نروند اما ناگهان باد شدیدی میوزد و نقشهی نیلوفر را با خود میبرد. نیلوفر به دنبال نقشه میدود و به قسمت تاریک قلعه میرسد و در آنجا شبح نورانی عجیبی میبیند، به دنبالش رفته و وارد تونل که راه مخفی قلعه است میشود و در آنجا چند شیء فلزی براق با نقوش عجیب و درهم پیدا میکند. نیلوفر و برادرش موضوع را با دایی محمود که محقق مرکز فضایی است و روی موجودات فرا زمینی مطالعه میکند، در میان میگذارند. او همراه با بچهها به قلعهی افلاک میرود تا موضوع را از نزدیک بررسی کند اما توسط فضاییها دزدیده میشوند. آنها در فضا به کمک موجودات سرزمین زاکس، موجودات فضایی خبیث را که در واقع نوعی هوش مصنوعی ساخته شده توسط خود زاکسیها بودند، از بین میبرند و با کمک ساکنان سیارهی زاکس به زمین برمیگردند.
داستانی جذاب و علمی - تخیلی، مناسب پایهی ششم و هفتم.