داستانی جذاب، معمایی و رازآلود دربارهی پسری که تا سنین نوجوانی به بهانهی بیماری، در خانه محبوس بوده و سپس به کمک همسایهها اوضاع به کلی تغییر میکند. مادرش که زنی روانپریش بوده به تیمارستان منتقل میشود و خودش نیز باید به نزد تنها خویشاوندش که دایی ناتنی است برود اما خیلی میترسد چون مادرش معتقد بوده که او را از شر نیرویی اهریمنی حفظ میکرده!
جهت مشاهده این بخش، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به سایت