qasre-ashti_image

     لاک‌پشتی کوچک و آرام به نام «لاکو» با پدر و مادرش در یک جنگل پردرخت و زیبا زندگی می‌کند. روزی او شال‌وکلاه می‌کند و برای شناکردن در برکه از خانه بیرون می‌رود. اما وقتی به حیوانات دیگر نگاه می‌کند می‌بیند که همه دندان دارند به جز او! با ناراحتی به خانه برمی‌گردد و از پدرش می‌پرسد که چرا آن‌ها دندان ندارند. پدرش داستانی از زمان جد بزرگشان که با حضرت سلیمان (علیه السلام) ملاقات کرده بود، تعریف می‌کند ... .

داستانی جالب درباره‌ی طمع و قانع نبودن به آنچه که داریم. مناسب پایه‌ی سوم دبستان.

ناشر
رده سنی
عنوان
قصر آشتی
نویسنده
مهدی پور رضائیان
موضوع
طمع -- داستان
مخاطب
دختر و پسر
0
  • 0
  • 0
  • 0
  • 0
  • 0
امتیاز شما:
CAPTCHA Image