این داستان درباره یک تخم مرغ خیلی خوب و کمالگرا است. ما دوازده تا تخممرغ بودیم که زیر یک سقف مقوایی زندگی میکردیم. اما، دیگر تخممرغها رفتار درستی نداشتند. تلاش بسیاری کردم تا آنها از رفتارهای اشتباهشان دست بردارند، اما موفق نشدم. روزی متوجه شدم آنقدر برای اصلاح رفتارشان به خودم فشار آوردم که ترک خوردم!