کتاب درباره پیرمردی است که از سر و صدای زیاد خانهاش خسته شده؛ صدای کتری، صدای غژ غژ تخت خواب، صدای جیر جیر کف چوبی کلبه و ... . او که خیلی از این مسئله رنج میبرد به نزد قاضی میرود. قاضی به او پیشنهاد میکند یک گاو، یک گوسفند، یک سگ و ... به خانهاش ببرد. پیرمرد که از سر و صدای قبلی خانهاش و سر و صدای اهالی جدید خسته شده، دوباره نزد قاضی میرود. این بار قاضی میگوید حالا آنهایی را که آوردهای یکی یکی بیرون ببر. سرانجام پیرمرد احساس میکند چه خانهی بی سر و صدایی دارد. مناسب قصهگویی.