با صدای بلند انفجار، حصارهایی در شهر ایجاد میشود، حصارهایی نامرئی اما به شدت سخت و نفوذ ناپذیر که تا فضا ادامه دارد و مردم را در محلهها حبس میکند حتی صدا و هوا نیز از حصار عبور نمیکند و مردم برای نجات زندگیشان باید با حصار مبارزه کنند اما رفته رفته اتفاقات وحشتناکتری میافتد؛ حصار مردم را دچار فراموشی میکند و روی عملکرد ذهن آنها تاثیر میگذارد و در نهایت با ساختن هیولاهایی از خود مردم، همه را میکشد. در این میان محسن مامور میشود تا جان مردم را نجات دهد، او با کمک برادرش که مخترع است و افراد دیگر تا حدودی موفق میشود رسالتش را انجام دهد تا آنجا که جنها وارد ماجرا میشوند و مردم را به سوی خود جذب میکنند مردمی که خدا را فراموش کردهاند و مسخ میشوند. این کتاب جلد یک از سه گانهی علمی-تخیلی است که در زمان آینده - سال 1488- اتفاق میافتد و سرشار از مفاهیم مذهبی، عرفانی و وطنپرستانه است.