"رضاقلی" تازه در مدرسهی «میرزا حسن رشدیه» مستقر شده و زندگیاش دارد رنگ آرامش میگیرد که رضی، او را مجبور میکند به جهان مردگان برود و برایش خبری بیاورد. خبر ثروتی که پدرش قبل از مرگ در جایی پنهان کرده بود.