داستان تاریخی – تخیلی از زمان قاجار، دربارهی پسربچهای که در یک قالیبافخانه کار میکند. یک عمارت اربابی که حرفهای وحشتناکی دربارهی آن میزنند و پسربچه که "رضاقلی" نام دارد در آنجا شاهد اتفاقات عجیبی است. یک شب دوستش "شکور" داخل حوض وسط عمارت میافتد و غرق میشود اما فردا صبح، صحیح و سالم با رنگی پریده و چشمانی بیفروغ سر صبحانه حاضر میشود!
جهت مشاهده این بخش، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به سایت